ملت شهید پرور ایران و بیرون از ایران اسلامن الیکم و رحمت و الله و برکاتو
امروز تبدیل شده بودم به یه شخصیتی که شدیدآ ازش تنفر دارم اونم اینه که کسی رو نصیحت کنم یا نقش مشاور رو بازی کنم بابا من از همه خل و چل ترم چرا هرکی گیر میکنه مییاد سراغ من؟
امروز زهرا رو بعد کلی وقت دیدم می گفت از دور که من و دیده نشناخته از بس لاغر شدم(خودمونیم این زهرا من و خیلی دوست داره هر وقت می بیندم میخواهد بهم امیدواری بده اما من لاغر بشو نیستم از بس خرم) خلاصه که کلی احوالجاتش خراب بود که اره بچه ها تو خونه باهام نمیسازن من هم رفتم رو منبر از بس واسش گفتم که چیکار کن چیکار نکن حالم خودم بهم خورد حال اون رو نمیدونم باید ازش بپرسم هر چند اخرش که داشتیم از کافی شاپ می امدیم بیرون بهم گفت مرسی گلی به خدا اگه تو رو نداشتم نمی دونستم چی کار کنم

واه زهرا جون نگو عزیزم من که کاری نکردم . نه بخدا جدی میگم و من این شکلی شدم

.
دیگه هم خبری نیست فقط این که من فردا پس فردا و جمعه رو تعطیلم اما بجاش شنبه از دماغمون در میاد از ۱۱ تا ۹ کلاس بابا بدبختی

بگذریم.
حواستون به خودتون باشه چون من دوستتون دارم شدید
گلی خانم جون
سلام بر گلی جون خودم... پس بابا کلاس مشاوره و مشاجره و... هم میذاری؟؟ ببینم به این دوستت زهرا نگفتی که تو اینترنت یه فضول هست که خیلی دوستت داره؟؟ معمولا دخترا وقتی بعد یه مدتی بهم میرسن سعی میکنن آخرین اخبار رو سریعا بهم منتقل کنن... خواستم بگم که یهو از قلم نیفته!
اشششششششششششششششششششششششششش ناز بشی الاهی که انقده با نمکی
در دنیا هیچ چیز نیست که به یک لبخند بیارزد
خوشحال میشم سر بزنی