سلام
فضول جون هر کاری کردم وبلاگت رو باز کنم که یه چی اونجا بنویسم نشد. نه من ترشیدم(تازه ۲۳ سالمه) نه میخواهم خودم رو بندازم گردن مهرزاد. دوست داشتن دست خود ادم نیست فکر نکنم تو این وبلاگ چیز دیگه ای گفته باشم به جز اینکه دوستش دارم حرف از مسئله دیگه ای نبوده. بعدشم ازدواجهای امروزی با توجه به چیزایی که ادم میبینه و میشنوه همچین اشهای دهن سوزی نیستن که بخواهم منتظر باشم که نوبت من هم برسه اگه قرار باشه یه روزی ازدواج کنم امیدوارم به این زودی ها نباشه چون واسه زندگیم برنامه های زیادی دارم که ازدواج جزء اخرینهاشه اول زندگیم رو بسازم بعد خرابش کنم موافقی؟
و اما یه جمله باحال دیگهشاید خوشبختی همین باشد. داشتن هدفی بیرون از خود، اندیشیدن به چیزی جز خود، خود را ،اگر نه ایثار کردن، دست کم از یاد بردن.
(راه رفتن روی ریل صفحه۱۶۲)
مطمئن نیستم که ادم برای انچه انجام میدهد، نیازی به توضیح داشته باشد. زندگی تا وقتی که زنده است، خودش معنای خودش را میدهد.
(غیر منتظره)
مهر تصرف نمیکند و به تصرف در نمی اید، زیرا که مهر بر پایه مهر پایدار است.
(پیامبر و دیوانه صفحه ۴۱)
پیشی جون دوستت دارم.

گلی خانم جون