سلام
و تو خسته تر از ان بودی
که حتی بیندیشی
چقدر دوستت دارم
دونستن یه چیزی یه کمی سخته اونم اینه که وقتی طرف مقابل هیچی نمی گه در مورد احساسی که نسبت بهت داره تو چطوری باید رفتار کنی.
یه دوست یه کتاب بهم معرفی کرده میگه خیلی بهش کمک کرده که بتونه زندگی رو قشنگتر ببینه اسم کتاب هست
راز شاد زیستن. نویسندش اندرو متیوس مترجمش وحید افضلی راد.
یه جمله توش بود تا اینجایی که من خوندم و این جمله خیلی بنظرم باحال بود میگه
اگه نمی تونی از خودت به خوبی و با احترام یاد کنی و یا حرف بزنی این لطف رو در حق خودت بکن که دهنت رو ببندی و چیزی در مورد خودت نگی. این بدترین عادتیه که من دارم اونم بد گفتن از خودم پیش خودمه تحقیر خودم پیش خودم. میگه
اگه خودت به خودت احترام نگذاری نمیتونی انتظار داشته باشی بقیه بهت احترام بگذارن یا
وقتی احساس خوبی نصبت به خودت داری حتمآ احساس میکنی که مردم هم با دید بهتری بهت نگاه میکنن. هنوز کتاب رو کامل نخوندم اما احتمال میدم که کتاب سازنده ای باشه. تا نظر شما چی باشه؟
گلی خانم جون که در بحر کتب روانشناسی فردی غرق شده
دوستت دارم پیشی کوچولو
تومثل گلی ،گلی جون .
چرااینقدرسخت می گیری .
باورکن .
گلی جون ،مطلبت رودرمورد خدای مهربون خوندم دلم نیومد
جواب ندم .این یکی وبلاگ هم مال خودمه ببین .
راست گفتی خداخیلی مهربونه .
ازروح لطیفت خوشم اومد .
اگه نظربدی حتما جواب می دم .
تا بعد .
سلام چرا ناراحتی؟ اینو از پستت فهمیدم و کامنتت چرا؟ باید خودت را باور کنی اما هیچ کاری یکروزه ممکن نیست. باید از جایی شروع کنی که میدونی موفقی! گر میشه یکخورده به عقب برگرد. به روزهایی که بهتر و راحتتر در مورد خودت فکر می کردی! در مورد بدگویی از خودت هم نگران نباش برای خیلیها اتفاق میافته که گاهی از خودشون بدشون بیاد و بد بگن! عذاب وجدان نداشته باش! بدگویی از خودت چهرهات را در دید دیگران زشت نمی کنه به شرط اینکه خودت را خوب بشناسی! یک پیش نهاد خوب بهت می کنم به تاتار سر بزن! وبلاگ پنیر خامه ای! هگر تونستی با اون صحبت کن دوست خوبیه من هم دربست در خدمتتم.
اهای که السلام و علیکم و رحمت الله و برکاة سرکار گلی خانم جون عزیز و لذیذ!! ( یه چیزی گفتم که تا یه مدتی مزه ش هم زیر زبون خودت بموونه و هم زیر زبون خودم تا هی بهم نگی که چرا خبری ازت نمیگیرم... ) بابا گلی بجمالت من اینقذه اومدم و رفتم به این سایت شما که درگاهی درت سائیده شد، اونوقت شما میگی که من سر نمیزنم؟؟ خب که پس فعلا سخت مشغول کتاب خوندن هستی... اونم کتابهای سنگین... درسا چطوری پییش میره ؟ بالاخره کی خانم دکتر میشی ؟ از دوستی پرسیدم که درسا چطوری پییش میره ، بهم گفت: درسا خوب پیش میرن ، من با درسا خوب پیش نمیرم!!! ولی در مورد شما امیدوارم که با درساتون مث یه یار خوب و شفیق دست در دست همدیگه بتونین دنیائی رو فتح کنین... خب گلی خانم جون دیدی که هم اومدم و هم پیامیدم و چقدر هم زیاد پیامیدم!! شاد و خوشگل باشی...
علی جان ملیکا خانم جون محمد وفضول عزیزم مرسی که امدید
اول سلام یادم رفت
علی جان من سخت نمیگیرم اما هرچی هم میخوام اسون بگیرم نمیشه که نمیشه واست پیش امده بعد از یه طوفان عصبی فکر کنی دیگه همه چیز تمام شد کارا داره درست میشه اما یه دفعه باز وضعیت از اون چیزی که بوده بدتر بشه؟ اگه اره پس میفهمی من چی میگم.
ملیکا جون وبلاگ تاتار رو میرم اما با تو بیشتر ارتباط برقرار کردم تا با تاتار البته من شما رو از طریق وبلاگ تاتار پیدا کردم حالا بعدآ واست به میل کامل میزنم که جریان چیه.
فضول جون بابا ستاره سهیل خودتی اما مرسی که با این همه گرفتاری سرزدی کامنتیدی و کلی هم کانتت حال داد.
محمد جان مرسی که امدی بازم بیا .
گلی خانم جون که اینقد گیجه که فکر میکنه یه ضربه خورده دقیقآ وسط ملاجش
باسلام
نمی دونم چرافکرمیکنم توشبیه جودی ابوتی !لبخند
آره من هم لحطاتی روداشتم که فکرکردم همه چیزتموم شده
وکناراومدن بااین وضعیت خیلی سخته ولی همه اینهابرمیگرده
به نوع نگاه مابه زندگی .بایدبرای زندگی کردن یک فلسفه
داشت .یه روزی من تصمیم گرفتم که به پدیده های زندگی
به چشم یک تجربه نگاه کنم ،تجربیاتی که بعدهاباعث شد
به آرامش برسم وزشتی های زندگی منوعذاب نده .
بقول سهراب که می گه :جوردیگربایددید.من به این گفته
اعتقاددارم .درآخریه شعردیگه ازسهراب یادم اومدکه خیلی دوستش دارم .
*زندگی یعنی :یک سار پرید.
ازچه دلتنگ شدی ؟
دلخوشی هاکم نیست :مثلا این خورشید،
کودک پس فردا،
کفترآن هفته .*
باعث افتخارمنه که باشما دوست باشم .بهت لینک می دم .