سلام
با کارهای احقانه و بچه گانه ام مهرزاد رو از خودم رنجوندم و دورش کردم اینقد ازم دور شده که دیشب کاملآ راضی بود که از هم جدا بشیم. از دیشب تا حالا چی بهم گذشته نمی دونید شاید یک ساعت خوابیدم از بس گریه کردم چشمام باز نمی شه.
خدا کنه بتونه ببخشدم خیلی اذیتش کردم خیلی.
اینقد اذیت شده که به دوست داشتنم شک کرده اما نمی دونه تو دنیا فقط اونو دارم دیشب از ته دلم از خدا خواستمش خواستم بهش یه نیروی مهربانیه بیشتری عطا کنه که بتونه ببخشدم بتونه تحملم کنه تا یکم وضعیتم فرق کنه.
صبح هم هرچی زنگ زدم اول گوشی رو برنمیداشت الان هم تقریبآ نیم ساعت که تلفن مشغول هست.
خدایا به بزرگیت قسمت میدم یه کاری کن بتونه من و ببخشه بشه همون مهرزاد سابق قول میدم اذیتش نکنم خواهش میکنم خدا.
گلی
نظرات 3 + ارسال نظر
جمال دوشنبه 13 تیر‌ماه سال 1384 ساعت 11:43 ق.ظ http://malakot.blogsky.com

بکوش تا عظمت در نگاه تو باشد نه در آنچه بدان می نگری...هیچ چیز وهیچ کس در این دنیا وجود ندارد که دیدنش به باز کردن تمام چشم بیرزد....نه من هرگز نمی نالم .قرن ها نالیدن بس است.میخواهم فریاد کنم. اگر نتوانستم ، سکوت می کنم.خاموش مردن بهتر از نالیدن است... ببخشید ولی چرا اینقد می نالی همه مشکل دارند نه فقط تو ادم از تو ضعیف تر ؟ فکر نکم باشه چیه داری تو وبلاگ هر چی مشکل داری می نویسی که چی بشه فکر می کنی که مشکلت اینجوری حل میشه؟؟ نه بد تر میشه به جای این کار ها به فکر چاره باش

زهرا سه‌شنبه 14 تیر‌ماه سال 1384 ساعت 07:06 ب.ظ http://radbeh.blogfa.com

سلام گلی جون
نمی دونم مشکلت با مهرزاد حل شد یا نه امیدوارم دوباره اگه حدااقل نمی خواد بهتر شه مثل اولش شه خیلی دلم گرفت واقعا ناراحت شدم به من خبر بده خیلی نگرانتم گلی حتما باشه

گلی چهارشنبه 15 تیر‌ماه سال 1384 ساعت 02:52 ب.ظ

جمال مینالم چون تو دنیای واقعی کسی نیست باهاش درد دل کنم ضعیفم یا نه نمیدونم فقط وقتی اینجا حرف میزنم اروم میشم.
زهرا جان دعا که همینطور بشه اگه بهتر نمیشه حداقل مثل قبل بشه.

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد