سلام
اول از همه تولدم مبارک

دوم از همه مثل هر سال تولد ارومی داشتم خیلی اروم نمی خواستم اینا رو بنویسم یا حداقل الان بنویسم اما دلم اروم نگرفت می دونید من ادم تنهایی هستم خیلی تنهاتر از اون چیزی که به نظر میرسه ادمهایی که دورو برم هستن هیچکدوم باور به تنهاییم ندارن راستشو بخواهین خودم هم چندان به خودم رو اورنمی کنم اما بعضی وقتا خیلی عصبیم میکنه همین تنهایی نه فکر کنید دوست ندارم ها نه تا دلتون بخواهد ادم دور و برم هست اما هیچکدم رو نمی شه وقت گرفتاری پیداشون کرد.ولش کنید هیچی نگم بهتره.
امروز خودم با پررویی زنگ زدم به مهرزاد که بهم تولدم رو تبریک بگه

رفته بود اصفهان خرید باهاش کلی حرف زدم و راستشو بخواین به هیچکس هم نگید کلی انرژی گرفتم


.
هستی امروز واسه بار ۳ دماغ محترمش رو عمل کرد بهش زنگ زدم حالش خوب بود خدا رو شکر از مشکلات بعد بیهوشی هم خدا رو شکر خبری نبوده خدا کنه این دفعه دیگه مشکلی بهم نزنه چون هستی یه بار دیگه که دماغش رو عمل کنه فقط دو تا سوراخ واسه نفس کشیدن واسش می مونه

(با بدجنسی تمام دفعه قبل دکتر واقعآ شاهکار قرن رو به ثبت رسونده بود دماغ دختر دایی بی نوام کاملآ کج بود) انشالله که خوب بشه.
من هم امروز میخواستم برم بیمارستان اما تنبلی که اجازه نمیده همچین ساعت رو بستم گرفتم خوابیدم که انگار نه انگار اما بعدش کلی تف و لعنت به خودم کردم که چرا نرفتم بیمارستان.
امروز عصر (قابل توجه زبان دوستان گرام) کلاس زبان تشکیل نشد و ما با خوشحالیه تمام با مهسا تشریف بردیم ولگردی بازار که اتیش سرخ بود از بس جنس گرون بود کفش دیدم یه چیز کاملآ معمولی ۵۶ هزار تومن این اسمایلی ایکن رو تو یاهو دیدیدن که با دهن باز کله تکون میده دقیقآ همون شکلی شدم یا یه چی تو مایه های این شکلی


بعد هم یه واه گنده حواله مغازه داره کردم چونه مبارک رو جم کردم امدم بیرون. اما کلی حال و هوای عید تو بازار بود بچه هایی که خرید میکردن بزرگتر هایی که از بچه ها هولتر بودن واسه خرید کردن اما به روی مبارک خودشون نمی اوردن.
ماهی گلی ها رو دیدیم و من واسه مهسا تعریف کردم که وقتی ماهی گلی هایه عیدمون می مردن چقدر گریه میکردم(بازم به هیچکس نگید هنوز هم گریه میکنم) و گفتم از بس اذیت میشدم مامان عیدهایه مدیدیه که دیگه ماهی گلی نمی خره یا اگه میخره بعد عید زود به یه حوضی چیزی از هر جا که دستش برسه متوصل میشه و ماهی بیچاره رو دست به سر میکنه اخی باید قیافه مهسا رو می دیدید عین این معلم های مراکز توانبخشی نگاهم می کرد

اخرش هم یه حرفی بارم کرد گفتم بیا حالا لطیف باش برو گم شو مهسا و باز عین این دختر های سبک زدیم تو سر و کله هم.
و اما
سحر جونم مهربونم من هر کاری کردم صفحه کامنت شما باز نشد خانمی که بخواهم کامنت بگذارم از این که باهام قهر نیستی تازه هم باهم دوست شدیم کلی هم اشتی هستیم حال میکنم.
و اما
فضول جون من اب شدم رسمآ رفتم تو زمین از این که این همه به من لطف داری یه جورایی تو دلم دارن قند و نبات و شکر اب میکنن اخه میدونی فوضول کم ادمی نیست یه پا کاراگاه پوارو ه واسه خودش بچم

راستی واسم دعا کردین(یا ارزویه خوب چندان متفاوت نیست ای دو تا کلمه) چرا براورده نشد اون کاری که می خواستم انجام بدم با شکست ۱۰۰۰۰۰۰٪ روبرو شد. چرا؟
مهرزاد قراره ۱۹ یا ۲۰ بیاد اینجا امیدوارم بلیط گیرش بیاد.
برم دیگه خیلی وقته دارم مینویسم.
دوستتون دارم کلی
گلی خانم جون